درباره ایران باستان مدارک و شواهد بسیاری وجود دارند. ولی در این میان، یک عده افراد که نمی دانم یا دشمن ایرانیان هستند، یا از این کسانی هستند که دیوانه وار ایران را می پرستند، چیزهایی می نویستند کاملاً دروغ و بی پایه و اساس، مانند یک ترجمه از استوانه کوروش بزرگ که کم مانده اعلام کند من کوروش بزرگ طرفدار برنامه غذای سازمان ملل و کمک به کودکان بی گناه آفریقا هستم و یک نمونه دیگر هم وصیت نامه های خیالی از شاهان هخامنشی است، که پسر خوب بابا خشایارجان گندم ها را بوجاری کن. چرا این کارها را می کنید؟ چرا سندهای خیالی می سازید؟ اینها تنها سرانجام آن رفتن آبروی خود ما است.
مقاله توهین آمیز روزنامه اشپیگل را که احتمالاً خوانده اید. این مقاله هم ریشخند می کند این سندهای دروغین را و همین را برای توهین و اتهام بیشتر به کار می برد.
باز هم می گویم تنها کاری که این سندسازی ها انجام می دهد این است که اعتبار مدارک اصلی و معتبر را زیر سوال ببرند. برای همین است که حدس می زنم اینها را دشمنان ما برای خدشه دار کردن کل تاریخ باستان و زیر سوال بردن آثار معتبر باستانی ما نوشته اند.
اینجا می توانید یک ترجمه درست و مناسب استوانه را به پارسی بخوانید
یادآور می شوم چیزی که این استوانه را نخستین منشور حقوق انسان ها می کند، تنها متن این استوانه نیست. بلکه در کتاب های آسمانی و تاریخی به کارهایی که کوروش انجام داده اشاره شده است. این استوانه از آن سو اهمیت دارد که آن هنگام ساخته شده که کوروش کارزار جنگ بر صد ستمکاران را آغاز کرد. این انسان بزرگ این استوانه را نه برای مردم خودی، بلکه برای آسایش بابلی ها آنجا گذشته شده بود. همین یک تکه خشت به نسل های آینده یادآور آنچه بود که ستمکاران بابلی بر مردم خودشان انجام دادند و چگونه یک انسان نیک آمد و آنها را نابود کرد.
در زمان باستان، گرفتن یک سرزمین چندان دشوار نبود، ولی پیوسته آن را در قلمرو خود داشتن بسیار دشوار بوده است. کوروش بزرگ، هم از مرگ خود مانند همه ما آگاهی داشته، هم نگران جهان پس از خود بوده است. چیزی که وی در این استوانه می نویسد برای بابلی ها آسایش و نیکی به ارمغان می آورده، زیرا تا نسل های آینده بابلی ها، و مردمی که برای کار و بازرگانی به بابل (مرکز بازرگانی در جهان باستان) می آمدند و از تاریخ بابل آگاه می شدند، اگر به اندیشه ستم و کشتار و برده داری می افتادند نوشته این استوانه هشداری جدی و غیرقابل چشم پوشی بوده است بر این اساس که اگر ستم کنی خدایان کسی مانند کوروش را برای نابودی تو خواهند گماشت.
این نکته ای است که باید به آن پرداخت و نیاز به تاکید فراوان دارد. این که شاهان هخامنشی مانند کوروش بزرگ، در پی ریشه کن کردن ستم بودند، نه اینکه بگذارند ستمکاران به وجود آیند و پس از خونریزی و کشتار، ارتش هخامنشیان به آنها یورش ببرد و آنها را نابود سازد.
اکنون نیز می گویند "پیشگیری بهتر از درمان است" ، نقش این استوانه و دلیل نامگذاری آن در همین راستا است، متن این استوانه از روی آوردن شاهان آینده بابلی به ستمکاری، جلوگیری می کرده است.
از سوی دیگر همانگونه که گفتم در کتب آسمانی و تاریخی به رفتار نیک کوروش بزرگ و گرفتن بابل بدون خونریزی، آباد ساختن پرستشگاه ها، بازگرداندن زندانی ها و تبعیدی ها به سرزمین خود و غیره اشاره های فراوانی شده است، که باز هم دلیل بر آن می شود که این استوانه را بدون شک در راستای پاسداری از حقوق انسان ها بدانیم.
البته، این هم درست است که ساخت یک استوانه و نوشتن از نیکی و آسایش در زمان بر تخت نشستن یک رسم در بابل بوده است، و استوانه های اینگونه باز هم وجود دارند، که از استوانه کوروش هم کهن ترند. ولی نکته این است که شاهان بابلی، تا آنجا که اسناد تاریخی نشان می دهد، و خود کوروش در استوانه اش بیان می کند اثری از نیکی در رفتار و کارشان دیده نمی شده ، وانگهی کار کوروش به بابل محدود نمی شود، وی چندین و چند سرزمین را در می نوردد و در همه آنها به رسوم و زبان و دین مردم احترام می گذارد. بی گناهان را نمی کشد و آیندگان وی نیز همین راه را می پیمایند. پس به آسانی می توان خود کوروش را نیز به عنوان نخستین گسترش دهنده حقوق انسان ها در جهان برشمرد. کسی که پس از مرگش راه اش نابود نمی شود و به وسیله داریوش بزرگ ادامه می یاد.
داریوش بزرگ، برای نمونه، آگاه می شود که مردمی در سرزمین ترکیه امروزی مجسمه ای دارند که هر از چند گاه یک نوزاد را روی دست های آن می گذارند و زیر آن آتش روشن می کنند. واقعاً چندش آور است و نوشتن و اندیشیدن به آن برای من آسان نیست. داریوش فرمان می دهد که این رسم برچیده شود. و این است که نشان می دهد برای هخامنشیان حقوق انسان ها چه اندازه اهمیت داشته است. و من با روحی که از اندیشدن درباره این رسم وحشیانه آزرده شده، ار خودم می پرسم اگر داریاواوش بزرگ این رسم را بر نمی چید، تا چه زمانی ادامه می یافت؟ و پرسش بزرگتر اینکه اگر ایران پرچمدار گسترش نیکی و روشنایی در دنیای ترسناک باستان نمی بود، اکنون روزگار ما چگونه می بود؟ چیزی جز مشتی حیوان وحشی می بودیم؟