امروزه یورش به فرهنگ و تمدن ایرانیان روز به روز در حال گسترش است و ناگفته پیدا است که اگر ما جلوی این یورش ها ایستادگی نکنیم، لکه ننگی بر پیشانی ما و نسل های آینده مان خواهد بود. از این رو تارگاه "کارهایی برای ایران" برای هماهنگی بیشتر و گرد آمدن کسانی در این زمینه کوشش می کنند راه اندازه شده است. در رویدادنامه نشانی ایمیل خود را بنویسید تا همیشه با هم باشیم. |
|||
اگر روزی محدودیت های سینماگران ما را بر دارند، ما فیلم هایی خواهیم دید مانند هالیوود؟ گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک چه می شود پس؟ آنگاه آن سینما را چه باید نام نهاد؟ سینمای ایران یا سینمای ایرانی؟ نام نخست احتمالاً به کار خواهد رفت. کسی هم گناهکار نیست. با این همه محدودیت سینماگران مانند آب پشت سد خواهند شد که اگر جاری شوند ویرانی به بار خواهند آورد. این بخشی از طبیعت است، هر کجا که بی خردانه کاری کنی، باید هزینه اش را هم بپردازی، دیر و زود دارد البته. به هر حال ای کاش این سنمای ما با محدودیت های هوشمندانه تری رو به رو می بود، تا در آینده نه پای بازاری و بازرگان (با توجه به اینکه اکنون بیشتر فرار می کنند از سینما تا اینکه وارد آن شوند و فیلم های تجاری را راه پر سودی برای خود بدانند) به این هنر باز شود و به صنعت تبدیل نشود. هم پا جای پا هالیوود نگذارند و بتوانیم سینمایی داشته باشیم که نام "ایرانی" بر آن بتوان گذاشت. البته خوانندگان این نوشته اگر از مردم عادی هستند بدانند منظورم از "ایرانی" بودن گفتار و پندار و کردار نیک داشتن است افسوس که دست اندرکارانش این قانون طبیعت را نمی دانند. |
|||
درباره ایران باستان مدارک و شواهد بسیاری وجود دارند. ولی در این میان، یک عده افراد که نمی دانم یا دشمن ایرانیان هستند، یا از این کسانی هستند که دیوانه وار ایران را می پرستند، چیزهایی می نویستند کاملاً دروغ و بی پایه و اساس، مانند یک ترجمه از استوانه کوروش بزرگ که کم مانده اعلام کند من کوروش بزرگ طرفدار برنامه غذای سازمان ملل و کمک به کودکان بی گناه آفریقا هستم و یک نمونه دیگر هم وصیت نامه های خیالی از شاهان هخامنشی است، که پسر خوب بابا خشایارجان گندم ها را بوجاری کن. چرا این کارها را می کنید؟ چرا سندهای خیالی می سازید؟ اینها تنها سرانجام آن رفتن آبروی خود ما است. مقاله توهین آمیز روزنامه اشپیگل را که احتمالاً خوانده اید. این مقاله هم ریشخند می کند این سندهای دروغین را و همین را برای توهین و اتهام بیشتر به کار می برد. باز هم می گویم تنها کاری که این سندسازی ها انجام می دهد این است که اعتبار مدارک اصلی و معتبر را زیر سوال ببرند. برای همین است که حدس می زنم اینها را دشمنان ما برای خدشه دار کردن کل تاریخ باستان و زیر سوال بردن آثار معتبر باستانی ما نوشته اند. اینجا می توانید یک ترجمه درست و مناسب استوانه را به پارسی بخوانید یادآور می شوم چیزی که این استوانه را نخستین منشور حقوق انسان ها می کند، تنها متن این استوانه نیست. بلکه در کتاب های آسمانی و تاریخی به کارهایی که کوروش انجام داده اشاره شده است. این استوانه از آن سو اهمیت دارد که آن هنگام ساخته شده که کوروش کارزار جنگ بر صد ستمکاران را آغاز کرد. این انسان بزرگ این استوانه را نه برای مردم خودی، بلکه برای آسایش بابلی ها آنجا گذشته شده بود. همین یک تکه خشت به نسل های آینده یادآور آنچه بود که ستمکاران بابلی بر مردم خودشان انجام دادند و چگونه یک انسان نیک آمد و آنها را نابود کرد. در زمان باستان، گرفتن یک سرزمین چندان دشوار نبود، ولی پیوسته آن را در قلمرو خود داشتن بسیار دشوار بوده است. کوروش بزرگ، هم از مرگ خود مانند همه ما آگاهی داشته، هم نگران جهان پس از خود بوده است. چیزی که وی در این استوانه می نویسد برای بابلی ها آسایش و نیکی به ارمغان می آورده، زیرا تا نسل های آینده بابلی ها، و مردمی که برای کار و بازرگانی به بابل (مرکز بازرگانی در جهان باستان) می آمدند و از تاریخ بابل آگاه می شدند، اگر به اندیشه ستم و کشتار و برده داری می افتادند نوشته این استوانه هشداری جدی و غیرقابل چشم پوشی بوده است بر این اساس که اگر ستم کنی خدایان کسی مانند کوروش را برای نابودی تو خواهند گماشت. این نکته ای است که باید به آن پرداخت و نیاز به تاکید فراوان دارد. این که شاهان هخامنشی مانند کوروش بزرگ، در پی ریشه کن کردن ستم بودند، نه اینکه بگذارند ستمکاران به وجود آیند و پس از خونریزی و کشتار، ارتش هخامنشیان به آنها یورش ببرد و آنها را نابود سازد. اکنون نیز می گویند "پیشگیری بهتر از درمان است" ، نقش این استوانه و دلیل نامگذاری آن در همین راستا است، متن این استوانه از روی آوردن شاهان آینده بابلی به ستمکاری، جلوگیری می کرده است. از سوی دیگر همانگونه که گفتم در کتب آسمانی و تاریخی به رفتار نیک کوروش بزرگ و گرفتن بابل بدون خونریزی، آباد ساختن پرستشگاه ها، بازگرداندن زندانی ها و تبعیدی ها به سرزمین خود و غیره اشاره های فراوانی شده است، که باز هم دلیل بر آن می شود که این استوانه را بدون شک در راستای پاسداری از حقوق انسان ها بدانیم. البته، این هم درست است که ساخت یک استوانه و نوشتن از نیکی و آسایش در زمان بر تخت نشستن یک رسم در بابل بوده است، و استوانه های اینگونه باز هم وجود دارند، که از استوانه کوروش هم کهن ترند. ولی نکته این است که شاهان بابلی، تا آنجا که اسناد تاریخی نشان می دهد، و خود کوروش در استوانه اش بیان می کند اثری از نیکی در رفتار و کارشان دیده نمی شده ، وانگهی کار کوروش به بابل محدود نمی شود، وی چندین و چند سرزمین را در می نوردد و در همه آنها به رسوم و زبان و دین مردم احترام می گذارد. بی گناهان را نمی کشد و آیندگان وی نیز همین راه را می پیمایند. پس به آسانی می توان خود کوروش را نیز به عنوان نخستین گسترش دهنده حقوق انسان ها در جهان برشمرد. کسی که پس از مرگش راه اش نابود نمی شود و به وسیله داریوش بزرگ ادامه می یاد. داریوش بزرگ، برای نمونه، آگاه می شود که مردمی در سرزمین ترکیه امروزی مجسمه ای دارند که هر از چند گاه یک نوزاد را روی دست های آن می گذارند و زیر آن آتش روشن می کنند. واقعاً چندش آور است و نوشتن و اندیشیدن به آن برای من آسان نیست. داریوش فرمان می دهد که این رسم برچیده شود. و این است که نشان می دهد برای هخامنشیان حقوق انسان ها چه اندازه اهمیت داشته است. و من با روحی که از اندیشدن درباره این رسم وحشیانه آزرده شده، ار خودم می پرسم اگر داریاواوش بزرگ این رسم را بر نمی چید، تا چه زمانی ادامه می یافت؟ و پرسش بزرگتر اینکه اگر ایران پرچمدار گسترش نیکی و روشنایی در دنیای ترسناک باستان نمی بود، اکنون روزگار ما چگونه می بود؟ چیزی جز مشتی حیوان وحشی می بودیم؟ |
|||
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند ناموس عشق و رونق عشاق میبرند جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز گویند رمز عشق مگویید و مشنوید ما از برون در شده مغرور صد فریب تشویش وقت پیر مغان میدهند باز صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب |
|||
شرکت تازی MBC به تازگی تلویزیون ای با نام MBC Persia راه اندازه نموده است، و در همین حال خبر می رسد که SpaceToon نیز در نظر دارد به زودی تلویزیون ای برای بچه ها به زبان پارسی راه اندازی کند. تنها پرسش این است، آیا در این تلویزیونها خیلج پارس و جزایر تنب در صورت اشاره، چه به صورت زیرنویس، چه به صورت دوبله، نام درست خود را خواهند داشت؟ یا خیر؟ با توجه به کودک بودن ببنندگان SpaceToon، آیا ما مورد یک یورش بی صدا و آهسته برای دگرگون کردن باور های نسلهای آینده نخواهیم بود؟ آیا صداوسیمای ایران نباید دست به بهبود برنامه های خود بزند؟ آیا پدر مادرهای ایرانی، یا حتی جوانان و میانسالانی که ببینندگان MBC Persia خواهند بود، به گونه ای بیخیالی و خنثی بودن درباره نام خلیج پارس و مالکیت جزایر سه گانه ایرانی، دچار نخواهند شد؟ تجربه به من گوشزد می کند که هوشیار باشیم. برنامه های این تلویزیونها، هر چه باشد، در راستای خواسته های نادرست تازیان خواهد بود، به ویژه اینکه تلویزیون خبری العربیه به تازگی در تارگاه خود یک بخش پارسی راه اندازی نموده است، و از نام خلیج پارس به صورت "عربی\فارسی" در آن به کار برده می شود. تاثیر این رسانههای تازه به میدان آمده را نه در همین یکی دو ماه، بلکه در چند سال آینده می توان حس کرد. هیچگاه به مهمان نخوانده را با لبخند خوش آمد نگویید. |
|||
این روزها جار و جنجال زیادی به گوش می رسد درباره خدشه وارد شدن به کتیبه ای هخامنشی که اثبات کنند نام خلیج فارس است. من همیشه گفته ام اگر روزی صداوسیما بر آن شود که از هخامنشیان پشتیبانی کند، با همین روشهایی که دارند، من نخستین کسی خواهم بود که از هخامنشیان متنفر خواهد شد. چرا؟ 1. کتیبه خارک اصلاً کتیبه نیست. چند واژه هستند که روی یک سنگ کنده شده اند. یک تاژ شاهی هم کنده شده است، هیچ نظمی هم ندارد. نویسنده آن هم کسی نمی داند چه کسی است. قدمت آن نیز اثبات نشده است، حتی ترجمه کتیبه هم با شک و گمان بسیار شده است "خشک بود آباد کردم شادی آوردم" . کتیبه های هخامنشی، اگر دیده باشید، همه خط به خط منظم و خوش ساخت هستند، نام نویسنده نیز پیش از هر چیز در آنها می آید. |
|||
دکتر کوروش صفوی در شماره 63 ماهنامه بخارا نوشته ای چاپ کرده اند که سخن دل نویسندگان این تارگاه و در کل تمام دلسوزان ایران زمین است. این نوشته را اینجا بخوانید. |
|||
داشتم نگارخانه تارگاه پروژه300 را میدیدم. چیزهایی که دیدم نمایانگر چهرهای بود که ما از ایرانیان باستان ساختهایم. مردم خشن، ماهیچهای، و ترسناک. فیلم شکوه تخت جمشید را هم که میدیدم همین حس را داشتم؛ ما ایرانیان باستان را می خواهیم مانند بتمن و اسپایدرمن فرض کنیم. ما نسلی هستیم که با اندیشههای رومی بزرگ شدهایم این یک حقیقت است. برای ما پهلوان بودن مانند بازیهای کامپیوتری است، کشتن و کشتن و کشتن، نابود کردن و نابود کردن و نابودن کردن، ولی! |
|||
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. |
|||
اگر فرهنگ ایرانی در ایران وجود نداشته باشد. فرهنگ ایرانی کجای ایران دیده میشود اکنون؟ در دعواهای سریالهای تلویزیونی؟ در فحشهای فیلمهای هالیوودی؟ در ساختمانهای بساز بفروش؟ در نام خیابانها؟ در آهنگها؟ در در کجای ایران ما، ایرانی بودن به چشم می خورد؟ آیا این را از خود پرسیده اید؟ |
|||