درباره فرهنگ و تاریخ ایران زمین، بسیار نوشته اند ولی یک چیز آزار دهنده این است که چه اندازه از آنها را خود ما نوشته ایم. منظورم همین ایرانشناسان و باستان شناسان ما است؛ این ها بسیار کم می نویسند. ولی به راستی یک چیز خیلی بدتر هم هست، اینکه بیگانگان بنویسند و ما بخوانیم، و بی هیچ اندیشه ای آنها را بپذیریم، این خیلی زننده و زشت و بد است.
درباره ساختمان سازی هخامنیشیان که ریشه در باورها و دیدگاه آنها نسبت به جهان و آفریدگارمان داشته، ما بسیار کم نوشته ایم، و هرچه بیگانگان نوشته اند را خوانده ایم و بازگو کرده ایم، خیلی هم کم درباره آن اندیشیده ایم. این کار ما سبب شده که حتی موارد نادرست ای که می توان با یک نگاه دریافت را نیز بی هیچ اندایشه ای بپذیریم و همه جا بازگو کنیم.

یکی از رایج ترین سرستون ها در ساختمان سازی هخامنیشی، که نخست از سوی باستان شناسان فرانسوی نام گاو گرفت و پس از آن باستان شناسان ایرانی نیز همین نام را بی کوچکترین اندیشه ای پذیرفتند.
پرسش این است: آیا سرستون، تندیس گاو هستند؟
و پاسخ من این است: نه گاو نیستند، اسپ هستند.
پشتوانه پاسخ من:
آنهایی، بهتر است بگویم در اصل باستان شناسان فرانسوی، می گویند اینها گاو هستند چون که: در فرهنگ هندو، گاو مقدس است. این سر ستون ها دو شاخ دارند پس گاو هستند.
نیاز نیست من بپرسم فرهنگ هندوها میان هخامنیشیان چه می کند، یا اصولاً چرا باید گمان کنیم ساختمان سازی هخامنیشیان باید از فرهنگ هندو الگوگیری یا پیروی کند؛ ولی با این حال می پرسم: چرا آن باستان شناسان فرانسوی ساختمان سازی هخامنیشی را به فرهنگ هندو ربط می دهند؟ پاسخ بسیار آشکار و ساده است، اینها همان هایی هستند که در کنار دیگر ملل باختر، خود را از نوادگان روم و یونان می دانند، چه راه ساده تر از کوچک شمردن نخستین و یکی از بزرگترین امپراتوری های جهان؟ یک امپراتوری که شاد بود، ثروتمند بود، بزرگ و توانمند بود، به آن اندازه که بالاترین مقام روم که سزار باشد، بی هیچ شرمساری گفت ای کاش ما هم مانند پارسیان می بودیم.
نگاه بدبینانه من به باستان شناسان فرانسوی بی دلیل نیست. من %80 گمان می کنم همه باستان شناسان فرانسوی که برای نخستین باراین سرستون ها را گاو نامیدند، خودشان می دانستند که اینها اسپ هستند؛ زیرا دلایل به روشنی روز، آشکار است، و برای همین است که اینگونه می پندارم که در این کار آنها نیت پلید ای وجود داشته است. وانگهی، بدانید این تنها یک ای از پرسش های من است، باز هم هست، همه را یکی یکی در همین تارگاه خواهم نوشت.
به پرسش و پاسخمان باز می گردیم. آشکار است که فرهنگ هندو نقش ای در ساختمان سازی هخامنیشی نداشته است، و آشکار است که دو شاخ دلیل نمی شود بگوییم اینها گاو هستند؛ در هنر ساختمان سازی هخامنیشی ما ترکیبات بسیار زیاد در این زمینه داریم. از شیر دال گرفته، تا خود کوروش بزرگ که در پاسارگاد دو بال دارد.
این عکس ها را ببینید، چندان توضیحی هم نیاز ندارد. تنها ببینید کدام نقش همانند این سرستون ها است:


هدیه آوران بابلی در پلکان شمالی کاخ آپادانا. در تصویر دوم گاو اندک ای پررنگ تر است تا چگونگی نمایش یک گاو در هنر هخامنیشی دیده شود.


هدیه آواران کپدوکیه در پلکان خاوری کاخ آپادانا. ناگفته همسانی و همانندی این نقش با سرستون ها آشکار است و نیاز به توضیح من ندارد.
اینجا تنها عکس یک نمونه اسپ و یک نمونه گاو گذاشته شده است. نمونه های زیاد ای در پارسه وجود دارد.
این هم یک نقش است در بخش خاوری پلکان کاخ آپادانا که در آن اسپ شاخدار و کاملاً مانند سرستون ها نگاشته شده است.
به راستی، این همه استاد و دکتر و پروفسور باستان شناسی که داریم، تا امروز یک بار هم نگاه نکردند به این نقش ها؟ مقایسه نکردند اینها را با سرستون ها؟ نگفته اند چرا ما باید مانند طوطی این سرستون ها را نماد فرهنگ هندی بر سر کاخ های هخامنیشی
بدانیم؟
باز هم ادامه دارد، من این ها را بس ندانستم، و بیشتر جستجو کردم ببینم آیا در نوشته های هخامنیشیان ما رد ای از گاو پیدا می کنیم، یا خیر. پس از جستجو همه نوشته ها، این آن چیز ای است که یافتم:
نوشته شاه آریارمن هخامنیشی. یافته شده در همدان:
آریارمن، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر چیشپیش شاه، نوه هخامنیشی. آریارمن گوید: این کشور پارس که من دارم، دارای اسپ های خوب و مردان خوب است. خدای بزرگ اهورامزدا آن را به من بخشایید. به خواست اهورامزدا من شاه در این کشور هستم. آریارمن شاه گوید: اهورامزدا به من یاری ارزانی فرماید.
زرنوشته ارشام شاه هخامنیشی، پسر آریارمن. یافته شده در همدان:
ارشام، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر آریارمن، هخامنیشی. ارشام شاه گوید: اهورامزدا، خدای بزرگ، که بزرگترین خدایان است، من را شاه کرد. او کشور پارس را کا دارای مردم خوب و اسپ های خوب است به من بخشایید. به خواست اهورامزدا این کشور را دارم. من را اهورامزدا بپایاد، و خاندان من را، و این کشور را که دارم او بپایاد.
نوشته داریاواوش بزرگ بر سنگ مرمر در شوش:
خدای بزرگ اهورامزدا است، که هر چه در این زمین است آفریده، که مردم را آفریده، که شادی برای مردم آفریده، که اسپ های خوب و ارابه های خوب آفریده است. او این شاهی را به من بخشایید. باشد که من را بپاید و آنچه را که ساخته ام.
بخش ای از نوشته داریاواش بزرگ در شوش:
و داریاواوش شاه گوید: اهورامزدا، بزرگترین خدایان، من را آفرید، من را شاه نمود، این شاهی بزرگ و قشنگ را به من بخشایید، با اسپ های خوب و مردمانش.
بخش ای نوشته داریاواوش بزرگ در جنوب پارسه:
اهورامزدای بزرگ، بزرگترین خدایان، او داریاواوش شاه را آفرید. او به وی شاهی را بخشایید. به خواست اهورامزدا داریاواوش شاه است. داریاواوش گوید: این کشور پارس، که اهورامزدا آن را به من بخشایید، قشنگ، دارای اسپ های خوب، دارای مردمان خوب است.
به خواست اهورامزدا و من داریاواوش شاه، این کشور از دیگری نمی ترسد.
نوشته های زیاد دیگر ای هستند که در آن ها هم سخن از اسپ آمده است. همانگونه که گفتم هیچ کجا چیز ای درباره گاوها پیدا نکردم.
هزاربار برای همه باستان شناسی ایرانی افسوس می خورم. چون طوطی! بله حتی طوطی! گمان می کنم که پیش از اینکه چیزی را بگوید، چند بار در ذهن اش آن را بررسی کند ببیند چه می گوید. ولی باستان شناسان ما تنها در کار بازگو کردن گفته های باستان
شناسان اروپایی و امریکایی هستند که خود را از نوادگان روم و یونان می دانند، بی آنکه حتی پنج دقیقه درباره آن اندیشه کنند. در دانشگاه نیز جزوه و کتاب همه و همه بدون اندیشیدن نوشته شده، تا آن اندازه که من، با چند خط نوشته و دیدن چند
عکس می توانم اشتباهات آنها را پیدا کنم.
فراتر از همه اینها، من یک چیز دیگر هم می پرسم. ارزش گاو برای هخامنشیان بیشتر بوده یا اسپ؟ شما نقش اسپ را در جنگ و ارتباطات و جابه جایی آن زمان با نقش گاو که تنها شیر می داده و زمین شخم می زده مقایسه کنید.
یکی از نیاز های بسیار بسیار مهم یک امپراتوری به گستردگی امپراتوری هخامنیشی داشتن یک سیستم ارتباطی بسیار توانمند
بوده است. اینگونه بود که داریاواوش بزرگ راه های زیاد ساخت و چاپار و چاپارخانه هایی درست کرد و اینچنین همین سیستم پست امروزی را پایه گذاری کرد. فرمان ها و گزارش ها از این سوی و آن سوی جهان در کوتاه ترین زمان ممکن با اسپ های چالاک و
تیزرو جا به جا می شدند. در میدان نبرد نیز اسپ ها یکی از عناصر کلیدی پیروزی و شکست بودند. نیاز نیست من اینها را بگویم، شما خودتان درباره اینها باندیشید، من آنچه نشان می داد که سرستون ها گاو نیستند و اسپ هستند، را فراهم کردم و از آن رو
که این سوژه بسیار ساده و آشکار است نشان دادم که باستان شناسان ایرانی تا چه اندازه چشم بسته سخن می گویند و همچنین اینکه باستان شناسان باختر تا چه اندازه با پلیدی تاریخ ما را برایمان بازگو می کنند ( در مقاله های دیگر بیشتر اثبات خواهم کرد ). از همه خوانندگان درخواست می کنم از از این پس هر جا خواستند درباره این ستون ها بنویسند، تندیس سرستون ها را "اسپ شاخدار" بنامند.
مانند همیشه، از همه شما خوانندگان درخواست می کنم، با تمام وجود درخواست می کنم، به هر آنچه می بینید و می شنوید خوب باندیشید، خیلی زیاد و موشکافانه.