آیا نقشی از کورد ها و آذری ها در تخت جمشید هست؟

این پرسش برای خود من اندک ای بیهوده می نماید. چون پاسخ آن مانند روز برای من روشن است. بله نقش از کورد های و آذری ها هست، بسیار زیاد هم است. آنها در جای جای تخت جمشید دست در دست پارسیان ایستاده اند، تنها مشکل این است که ما آنها را نمی شناسیم. با شناخت آنها، همه خواهند پذیرفت که تخت جمشید همان اندازه که برای پارسیان است، برای آذری ها و کورد ها هم هست، و نمی توان آن را یک میراث تنهاپارسی دانست.

برای خیلی از مردم شناخت تخت جمشید و خود هخامنیشیان فراتر از چند عکس و چند خط نوشته نمی رود. باقی هر چه هست در گوشه و کنار کتاب ها، سخن دیگران، یا نقاشی ها، و این چنین چیزها است، و نگاه درست و کامل ای از آن روزگار به آن ها نمی دهد.

تاریخ آمدن قوم آریایی به ایران را تقریباً همه می دانیم. کم و بیش پنج هزار سال پیش در سیبری یک گروه بزرگ از مردم به دلایل گوناگون تصمیم گرفتند یک سرزمین بهتر برای زندگی پیدا کنند. به دلیل اینکه سیبری بیش از حد سرد بود، و آنها جای گرمتر ای را می پسندیدند و به گمان اینکه چون خورشید به سمت باختر می رود اگر به دنبال خورشید بروند، سرزمین های گرمتر ای می یابند، به باختر کوچ کردند. دو هزار سال گذشت، مردم سیبری به دو بخش از جهان کوچ کردند. یک دسته به خاور اروپا و دسته دیگر به فلات ایران آمدند.

تا به اینجا را تقریباً همه می دانند. ولی چیز ای که به آن کمتر اشاره شده، یا اصلاً اشاره نشده، قوم هایی هستند در کوچ بوده اند.

آن دسته از مردم سیبری که به فلات ایران می آمدند، در شمال ایران کنونی، یعنی جایی حدود مازنداران کنونی و در خوزستان کنونی، جایی حدود شوش ، ساکن می شدند. این ها رفته رفته پس از گذشت سده های بسیار، به سه بخش گسترش یافتند، یک عده به جایی حدود مرودشت کنونی ( تقریباً همین جایی که اکنون سد سیوند آن را به زیر آب برده است)، یک عده به حدود کردستان و آذربایجان کنونی و عده دیگر به جایی حدود سمنان کنونی گسترش یافتند و روستا ها و شهر ها ساختند.

همانگونه که احتمالاً می دانید، مردم حدود استان کنونی سمنان، پرثو یا پارت نام داشتند، مردم جایی که اکنون استان های کردستان و آذربایجان و استان های پیرامون آنها مانند زنجان و اراک و همدان و کردستان عراق و ترکیه هستند، ماد نام داشتند، و همچنین مردم حدود مرودشت، پارس نام داشتند.

این سه قوم هر کدام زیر شاخته های بسیار ای داشته اند. مانند پارس ها که از مردم پاسارگادی، مارافیی، مسپیی، پنتیالی، داریوسیایی، ژرمنی، دایی، مردی، درپیچی، ساگرتی، تشکیل می شدند.

شناخت مردم ما از روزگار هخامنیشیان خیلی اندک است. خیلی از کسان ای که تخت جمشید را می بینند گمان می کنند همه این نقش ها پارسیان هستند. برای نمونه نشان تارگاه بسیار شناخته شده PersianBlog یک افسر مادی است، و نه پارسی. شناخت آن هم از کلاه وی به سادگی امکان پذیر است.


افسران پارسی و مادی در هنگام نوروز. به کلاه ها و پوشاک دقت کنید، آنهایی که کلاه گرد دارند ماد هستند ( از راست، نخستی و سومی) برای دیدن عکس های بیشتر اینجا را کلیک کنید

پایه تمدن ماد پیش از امپراتوری هخامنیشی گذاشته شد و پایتخت آن هگمتانه، همدان کنونی، بوده است. مردم پارس، پوشاک رسمی یکسان، راه اندازه ارتش همیشگی، و بسیار ای کار های دیگر را از ماد ها یاد گرفتند. پس از گسترش شاهشاهی هخامنیشی و پایه گذاری امپراتوری هخامنیشی، ماد یکی از سرزمین های مهم امپراتوری به حساب می آمد و جایگاه ارتشیان مادی کمتر از پارسی نبود. بر اساس برخی نوشته های یونانی، گفته می شود که مادر کوروش بزرگ ماد بوده است. به هر حال، خیلی از ساتراپ ها و افسران ارتش ماد بوده اند، و امپراتوری هخامنیشی، همانگونه که در نگاره های تخت جمشید می توان دید، با همکاری مادها، پارت ها، و پارس ها اداره می شده است.

ولی اهمیت بیان این ها در چیست؟

از سویی دشمنان ایران هستند، که تلاش می کنند بین قوم ها جدایی بیاندازند. و برای این کار خیلی از حقایق را پنهان می کنند. و یکی از این حقایق وجود قوم ماد در ترتیبات فرمانداری، نظامی، و مالی روزگار هخامنیشی و پس از آن است. و در سوی دیگر، خیلی رک و پوست کنده، صداوسیما خودمان است، که با ناکارآمدی خود، مردم را از یکدیگر جدا می کند، به گونه ای به مردم مارک تهرانی و شهرستانی، فارس و ترک، جنوبی و شمالی، می زند که گویی هر کدام از اینها از یک کهکشان دور دست آمده است.

اگر مردم آذری، چه آنها که در باکو هستند، چه آنها که در تبریز و ارومیه هستند، بدانند که نیاکانشان چه سهم ای در امپراتوری هخامنیشی داشتند، بی گمان نمی توان به سادگی احساسات ضدپارسی در بین آنها رواج داد.

اینکه مردم آذری را مورد تاکید قرار می دهم به این دلیل است که مردم کورد تاریخ خود را بهتر می شناسند و ریشه های خود را در بیستون و طاق بستان به آسانی می یابند، گرچه بسیاری از آنان از وجود نقش ای از خود در نگاره های تخت جمشید آگاهی ندارند؛ دست کم پیش از خواندن این مقاله، ولی باز هم نشانه هایی که آنها از خود، در تاریخ ایران می یابند، بسیار زیاد است و سبب می شود دشمنان نتوانند احساسات ضدایرانی یا ضدپارسی در بین آنها رواج دهند. دست کم در بین آن دسته از کورد ها که از تاریخ خود آگاه هستند، رواج این گونه احساسات امکان پذیر نمی باشد.

ولی قوم آذری، به جز موارد محدود، مانند گرامی داشتن پاپگ خرمدین، نشان دیگر ای از خود در میان تاریخ کهن ایران نیافته است. حتی همین پاپگ خرمدین نیز، از سوی دستگاه تبلیغاتی عثمانی ها، که هنوز هم کم و بیش به کار خود ادامه می دهد (منظورم دقیقاً کشور ترکیه است)، به عنوان یک سردار ضدپارس معرفی می شود. و از سوی دیگر، به دلیل جنگ های بسیار پاپگ با اعراب، و تلاش وی برای بازسازی ساسانیان؛ در دستگاه کنونی حاکم بر ایران به وی، نام شورشی، طاغوتی و چنین چیزهایی زده می شود و این چنین از آموزش و پرورش گرفته تا صداوسیما، هیچ کدام هیچ دفاع ای در برابر تبلیغات عثمانی ها نمی کنند، و سکوت اختیار کرده اند.

همانگونه که گفته شد، آشکار است که اگر آذری ها از وجود نیاکان خود در رده های بالای امپراتوری هخامنیشی آگاه شوند، کار برای دستگاه تبلیغاتی عثمانی ها بسیار دشوار می شود. ولی صداوسیما مایل نیست به نمایش تاریخ ایران بپردازند، به وِیژه به تاریخ روزگار هخامنیشیان، اشکانیان، و ساسانیان. صداوسیما بدون نگاه به ریشه های پرشکوه خداپرستی و ایمان به خوبی ها و عدل و داد در بین مردم هخامنیشی، آن ها را طاغوتی، ستمکار و بی اخلاق می نامد، و به جز شبکه های جام جم، شبکه های رادیویی و تلویزیونی آن، اثر ای در شناخت تاریخ ایران ندارند. با توجه به اینکه صداوسیما بزرگترین دستگاه تبلیغاتی درون ایران است، پس نبود این گونه برنامه ها، باز هم آب به آسیاب دستگاه تبلیغاتی عثمانی می ریزد و به تبلیغات ضدایرانی آنها گستره بیشتری می دهد.

این چنین است که، دستگاه تبلیغاتی عثمانی، پاپگ خرمدین را یک ضدپارس معرفی می کند و از سوی دیگر گردهمایی آذری ها در قلعه بابک به دلیل ای که گفته شد از سوی حکومت منع می شود. هر دو این ها سبب می شود که تنها نشانه ای که قوم آذری در تاریخ ایران برای خود یافته، کارکرد کاملاً بر عکس داشته باشد و آذری ها را بیش از پیش ضدپارس کند. در صورتی که صداوسیما باید درباره پاپگ خرمدین، یعقوب لیث، پیروزان، و همه زنان و مردان بزرگ ایران که برای این خاک خون دادند، برنامه بسازد و پخش کند؛ سکوت کنونی صداوسیما در برابر تبلیغات ای که دشمنان ایران انجام می دهند، کاملاً اشتباه است و جای هزاران افسوس دارد.

از سوی دیگر، جوک ها و متلک ها هستند که شمار آنها هم کم نیست. گرچه جوک و لطیفه بخش بسیار پرافتخار ادبیات ما است، ولی به دلایل ای که گفته شد، آستانه تحمل مردم کنونی ما بسیار پایین آمده و بهتر است جوک هایی که سبب شکاف بیشتر بین قوم ها می شوند، به دست فراموشی سپرده شوند، دست کم تا هنگام ای که قوم های ایرانی دوستی های گذشته را باز یابند و دستگاه های تبلیغاتی دشمنان ایران به کار خود پایان داده باشند.

در این میان راه چاره همین مقاله است که من نوشتم. و تلاش می کنم باز هم نوشته های دیگر ای را منتشر کنم تا شکاف میان قوم پارس و کورد و آذری کاهش یابد، دستگاه تبلیغاتی عثمانی ناکام بماند، و جبران سکوت صداوسیما نیز بشود.

در آینده نزدیک، یک نوشته درباره نزدیکی شگفت انگیز زبان کوردی به پارسی کهن دوره هخامنیشی خواهم نوشت.

یک درخواست هم از خوانندگان این نوشته دارم. اینکه هر کجا که امکان دارد به این نوشته لینک بدهند تا افراد بیشتر ای آن را بخوانند.