این نوشته را ژانین باککر در تارگاه Livius نوشته است، برگردان بخش نخست آن به پارسی بی هیچ کمی و کاستی اینجا گذاشته شده است. ولی در پایان، پس از برگردان بخش دهم، به پرسش ها و ناگفته هایی درباره بخش هایی از این نوشته پرداخته خواهد شد.
تمدن های باستانی ایرانیان و یونانیان در انزوا نبودند. یک بارورسازی دو سویی وجود داشته است. نوشته کنونی توضیحاتی درباره تاثیر ایران بر یونان دارد.
سرآغاز
نخستین بخش این نوشته برای خواندن نیست، برای نگاه کردن است.

رو به روی ما، ما امپراتوری گسترده هخامنشی (رنگ صورتی) را می بینیم، که از دره هند در خاور تا دریا مدیترانه در باختر گسترش یافته است. فرا تر از دریا اژه ، کم و بیش در لبه چپ این نقشه، ما یک بخش سبز که چند جزیره و شهر را در بر می گیرد و هنوز تصمیم نگرفته که یک کشور است یا نه را می بینیم. این یونان است.
اکنون، این شایسته است که شمار دانایان ای که هرج و مرج را در مرز های شمال باختری امپراتوری هخامنشی بررسی کردند، از شمار پژوهشگران ای که خود قدرت جهان را آنالیز کردند بیشتر است. البته، دلایل خوبی برای این وجود دارد. یونان به اروپا باختری بسیار نزدیک است، جای ای که از زمان تاریخدان بزرگ هنر ، ژوان یواخیم وینکلمن (1717-1768 میلادی )، کم و بیش جایگاه ویژه ای به نام مهد تمدن باختر داشته است. دلیل دیگر اینکه مجموعه یونانی تاثیرگذار ای از ادبیات، دانش، و دیگر متون نجات یافته است، و چنین چیز ای از ایران به جای نمانده است. ( مجموعه نوشته های آیینی به نام اوستا به سال 500 تا 600 میلادی بر می گردد). فراتر از این، یونایان در نوشته های تاریخی شان به روشنی گفته اند که ایرانیان یک مشت فاسد، بربر های نامرد، و برده های طبیعی هستند که می توان به سادگی در تاریخ بشر از آنها چشم پوشی کرد و خود یونانیان بهترین فرهنگ را داشتند و پس هیچ تمدن دیگری نمی توانست به آن چیزی بیافزاید. دانشگاهیان باختری برای زمان درازی اینها را پذیرفته بودند.
این روش کم و بیش دشمنی برای مدت زیادی در اروپا وجود داشت، به همراه یک گرانش ناشناخته و بیگانه مانند خاور راز آلود. به دلیل این ترکیب شک و گرانش، پرسش ها درباره داد و ستد بین دو فرهنگ نه تنها جالب است، بلکه ضروری هم است. باید دور تر از نوک دماغمان را ببینیم.
زمان ای که گذشته را بررسی می کنید، این مهم است که درک کنید که هیچ رخداد، ملت، یا فرهنگ ای در انزوا وجود نداشته است. امپراتوری ها، اندیشه ها، و جوامع به وسیله امپراتوری ها ای ، اندیشه ها ای، و جوامع ای که دور آنها هستند شکل گرفته اند. این باور نویسنده این مقاله است که داد و ستد همیشه وجود داشته است، البته در رده های گوناگون با اندازه های گوناگون. حتی زمانی که داد و ستد کننده ها این را انکار می کنند. ( شاید یک انکار قوی نشان دهنده یک تاثیر قوی باشد. وگرنه چه نیازی به انکار آن تاثیر می باشد. )
بیایید به یونانیان و ایرانیان بر گردیم. بسیاری از دانشگاهیان تاثیر یونان بر خاور را پژوهش کرده اند، به وِیژه از دوره کشورگشایی شاه مقدونی، الکساندر (336-323 پیش از میلاد مسیح). زمان آن است که سوی دیگر تاثیر دوسو فرهنگی را بررسی کنیم. این سوژه ناشناخته مانده است، به گواه نبودن متن ای در این باره. اگر پرسش ای درباره تاثیر ایرانیان شود، معمولاً در پاورقی است. وانگهی، سوژه اصلی نوشته کنونی همین است.
ما باید درباره این گفتگو کنیم که، آیا آتنی ها پس از جنگ های ایرانی ( بگوییم پس از 479 پ.م.م) ، اندیشه های ایرانی را در ساختمان و دولت به کار گرفتند. ما باید تاثیر خاوری بر ساختمان را با نگاه به اودئون ای که پریسلس ساخت، ریتانیووم، پارتنون،کاریتید ها، بررسی کنیم. پس از این، ما جستجو می کنیم تا ببینیم آیا تاثیر همسان ای در مدیریت امپراتوری آتن، باشگاه دیلیان، بوده است یا نه. ولی نخست، مرور ای کامل بر مهمترین رخدادها در این بازه زمانی که بررسی می کنیم.
برگردان از: http://www.livius.org/ia-in/influence/influence01.html