این نوشته را ژانین باککر در تارگاه Livius نوشته است، برگردان بخش پنجم آن به پارسی بی هیچ کمی و کاستی اینجا گذاشته شده است. ولی در پایان، پس از برگردان بخش دهم، به پرسش ها و ناگفته هایی درباره بخش هایی از این نوشته پرداخته خواهد شد.
ساختمان سازی: پارتنون
ساخت پارتنون که یکی از بزرگترین پروژه های پرسیلیس، رهبر آتنی، بود، در سال 449 پ.ز.م آغاز شد. همانند پرستشگاه آتنا، خدا نگاهداری آتن، آنجا مکان بهترین ها بود، جایی که یونانیان می توانستند چگونگی اندیشیدن درباره خودشان، شهرشان، خدایانشان، و چیز های که به آن افتخار می کردند را نشان دهند. آنها همه دلایل را برای انجام این کار داشتند. پدران آنها ایرانیان را شکست داده بودند ( 480-479 پ.ز.م )، و شهر در آن زمان برای این پیروزی سرشناس شده بود. در کنار آن، اقتصاد به درستی کار می کرد، و آتن رهبر باشگاه دیلیان بود، جایگاه ای که بی درنگ برای تحمیل باج به کار گرفته شد.

پارتنون
یک بار، آریستیدس، رهبر یونانی، باشگاه دیلیان را مانند یک شورا با اعضاء برابر و حقوق برابر سازماندهی کرد ( ایرونومیا )، ولی در دهه های بین 479 و 449، آتن پیشگام شد و دیگر شهرها را زیر فرمان خود پنداشت. شورش ها بر ضد باج دهی و دخالت آتنی ها در امور محلی با خشونت سرکوب شد. آتن دلیل این کار را داشت، برای اینکه باج را برای ساخت بزرگترین ارتش و نیروی دریایی در جهان یونانی به کار می گرفت.
آتنی ها همه دلایل را برای ساخت پرسشتگاه ای که ارزش خدای توانمند ای که یاری شان کرد را داشتند. بنابراین، پارتنون بهترین جا برای نشان دادن دلیل برتری آتنی ها و آتنا در فرمانروایی جهان یونانی بود. یک پروژه بلندپروازانه به دست یک شهر بلندپرواز.
در این سال ها، مردم سخن گفتن از "امپراتوری آتنی" را آغاز کردند، و شاید آتنی ها به دنبال الگو برداری از دیگر ابرقدرت زمان خویش بودند: ایران.

بوسه فرستادن، نقش برجسته در شمال کاخ آپادانا در پارسه ( موزه ملی باستان شناسی، تهران )
هفتاد سال پیش از آن، داریاواوش بزرگ، شاه ایرانی، ساخت کاخ هایی را آغاز کرد که وی و درباریان وی در آن می بودند: پارسه. اینجا شاه میهمان ها و زیر دستان را می پذیرفت؛ اینجا زندگی رسمی و خصوصی خود را در زمان ای که در ایران بود می گذراند؛ اینجا او گنجیه اش را انباشت. کارگر ها و استادان از تمام امپراتوری هخامنیشی دعوت شدند تا در ساخت کاخ کمک کنند، مانند یونا ( یونانیان از باختر ترکیه امروزی، یونیا، شهرهای یونانیان ) که برای مهارت در سنگ تراشیدن شناخته شده بودند. اگرچه نمی توان کاملاً مطمئن باشیم که یونانیان باختر ترکیه امروزی سازندگان این نقش برجسته ها باشند که در زیر در مورد آنها گفتگو خواهیم کرد، ولی دلیل برای فرض این مورد داریم، از آنجایی که هیچ ملت دیگر ای در امپراتوری هخامنیشی توانایی الگو برداری عالی از بدن انسان را نداشت.

پله های خاوری آپادانا
نقش برجسته ای که درباره آن گفتگو می کنیم در دیوار خاوری پلکان سالن پذیرایی که همیشه آپادانا صدا می شود، یافت می شود. در این سنگ تراشی می توانیم ببینیم که چگونه ملت های زیر فرمان می آیند و شاه را در زمان نوروز ملاقات می کنند و باجشان را می آورند. آنها از چپ می رسند، هر سفیر به همراه یک درباری ایرانی است، آنها به وسیله یک مقام بلند پایه ( که پرناک شناخته شده است (مدیر کاخ آپادانا) ) به شاه ( داریاواوش ) و شاهزاده جانشین ( خشیارشا ) معرفی می شوند. پشت سر شاه اشراف زادگان، اسپ ها، گاری ها، شوالییه ها، و نگاهبان ها هستند. همه چیز برای آغاز آماده است. سفیران و مردان پست سر شاه گفتگو می کنند و جامه شان را مرتب می کنند. بلند پایه ترین مقام می خواهد نخستین سفیر را معرفی کند.
اکنون بیایید نقش برجسته آپادانا در پارسه را با سنگ تراشی پارتنون در آتن مقایسه کنیم ( که اکنون در موزه بریتانیایی در لندن است ). اینجا ما پانتانیا را می بینیم، جشن سالیانه ای که در آن شهروندان آتنی تندیس آتنا را ملاقات می کردند. هر چهار سال یک جامه نو به وی هدیه می کردند ( پپلوس ). در پایان صف، در سوی باختری آرامگاه، شواللیه ها هستند، و پس از آن گاری ها را می بینیم، شهروندان، و حمل کنندگان وسائل مورد نیاز مراسم، قربانی ها، و مقامات آتن. در سوی خاوری، در بالای ورودی اصلی پرستشگاه، خدایان منتظر دریافت هدیه ها هستند.

خدایان نشسته، در سنگ تراشی پارتنون ( موزه بریتانیایی، لندن )
در کانون سنگ تراشی، پپلوس کهنه بسته می شود، یک چهارپایه برای شاه افسانه ای و شاه بانو آتن ( باسیلیوس و باسیلینا ) آورده می شود، و همه منتظر آغاز مراسم هستند. مردم در صف با یکدیگر گفتگو می کنند، اسپ ها آرام نگاه داشته می شوند.

بسته بندی پپلوس
هر دو نقش سه بخشی هستند و بخش کانونی مهمترین بخش آنها است. دو بخش دیگر، در کنار ترکیب کانونی باز هم همسانی های فراوان نشان می دهند. در پایان، آخرین شرکت کنندگان در صف را می بینیم، مانند اسپ ها، و جانداران دیگر. فضای زیادی به آنها داده شده. هر چه بیشتر به کانون می رویم، مردم ساکت تر و به هم نزدیکتر می شوند. اینجا، سر های چرخیده، و بازو های گشوده تنها کار های قابل دیدن هستند. در کانون، جایی که داریاواوش و خشیارشا، یا باسیلیوس و باسیلینا دیده می شوند، بزرگتر است و فضای بیشتری دارد. این ترکیب، بیننده را مجبور می کند به کانون نقش برجسته نگاه کند.
امکان دارد که سه بخشی دیگر ای ساخت. در هر دو کار هنری، تصویر از یک نقش کانونی، همراهان ای که دور تا دورشان هستند، و مردم ای که به نزد آنها می آیند درست شده است. ( در سنگ تراشی پارتنون، همراهان، خدایان و بستن بندی پپلوس هستند ).
یک همسانی دیگر، جایگاه آنها است: آنها هر دو جایی هستند که مراسم هایی انجام می گرفته. این باید تاثیر ویژه می داشته است. بیننده آتنی تنها به یک تصویر زیبا با نمادگرایی آشکار، نگاه نمی کرده است بلکه چیزی را که خودش تجربه کرده را می شناخته است. نقش برجسته پارسه نیز برای بیننده همین گونه است، اگرچه در یک اندازه بزرگتر. ولی کسانی که آن نقش برجسته در آپادانا را دیده اند، احساس می کنند که جز ای از این صف هستند، جز ای از امپراتوری هخامنیشی هستند، و باید در توانمندی آن شرکت داشته باشند. این یکپارچگی البته چیز ای است که امپراتوری هخامنیشی یا هر ملت ای که بخواهد بزرگ باشد، به آن نیاز دارد. البته، این یکپارچگی که نگاشته شده است، لزوماً واقعی نبوده است، ولی یک آرمان بوده است.

نبرد یونانیان با زنان جنگجو
پارتنون، یک ساختمان کاملاً آیینی نیست. این سنگ تراشی یک سخن سیاسی نیز هست که شهروندان را به یکپارچه ماندن دعوت می کند. ولی این تنها پیام نیست. جای دیگر، در متوپس، ما می توانیم جنگ زنان ( با لباس ایرانی ) با یونانیان را ببینیم که همیشه به عنوان یک تعبیر افسانه ای از جنگ آتن و ایران از آن یاد می شود و یک آزار سخت برای ایرانیان که هیچ چیز بدتر از نامیدن آنها به عنوان "زن" نمی توانست آنها را برنجاند. ما همچنین می توانیم جنگ خدایان با غول ها را ببینیم، یونانیان بر علیه جانداران افسانه ای، و اخایی ها بر علیه تروا ها. ( نمایش های همسان در جنگ بین قدرت شورش و فرمان در پارسه دیده می شود، جایی که ما می توانیم تصویر یک گاو و شیر را ببینیم ). تمام این برای نمایش آتنی ها به عنوان جنگجویان دلیر است، برابر با خدایان و پهلوانان افسانه ای.
جنگ گاو و شیر
پلکان خاوری کاخ آپادانا
پارتنون همچنین کارایی گنجینه باشگاه دیلیان و یک سرمایه روز مبادا را داشته است. برای نمونه، هر باج دهنده باید یک سفیر به همراه یک گاو و یک نشان رسمی به پانتانیا می فرستاد. این باز هم با نمونه ایرانی یکسان است، برای اینکه یکی از کاربرد های پارسه، گنجینه بودن آن بوده است. هر دو ساختمان، آپادانا و پارتنون، تاکید امپراتوری بر سیاست، آینن، و اقتصاد بوده اند، و این ممکن است که هنرمندان آتنی این را از همکاران پیشکسوت باختر ترکیه یاد گرفته باشند که چگونه یک شاه بزرگ زیر دستان خود را دعوت می کند تا یاور وی باشند.
برگردان از: http://www.livius.org/ia-in/influence/influence05.html