چهره‌ای که از ایرانیان باستان ساخته شده بیشتر شبیه رومیان است

داشتم نگارخانه تارگاه پروژه300 را می‌دیدم. چیزهایی که دیدم نمایانگر چهره‌ای بود که ما از ایرانیان باستان ساخته‌ایم. مردم خشن، ماهیچه‌ای، و ترسناک. فیلم شکوه تخت جمشید را هم که می‌دیدم همین حس را داشتم؛ ما ایرانیان باستان را می خواهیم مانند بتمن و اسپایدرمن فرض کنیم. ما نسلی هستیم که با اندیشه‌های رومی بزرگ شده‌ایم این یک حقیقت است. برای ما پهلوان بودن مانند بازی‌های کامپیوتری است، کشتن و کشتن و کشتن، نابود کردن و نابود کردن و نابودن کردن، ولی! این آن چیزی نیست که پارسی‌ها هستند. پارسیان به سازندگی افتخار می‌کنند نه به ویرانی، ما پارسی‌ها به رویانیدن و بهبود دادن افتخار می‌کنیم. آن کسانی که افتخار می‌کردند که چنان شهرها را ویران خواهند کرد که حتی موش‌ها هم زنده نمانند امثال الکساندر مقدونی، تاتارها هستند.

نکته دیگر در به تصور کشیدن ایرانیان باستان، بکارگیری رنگ‌های تیره است. این کار زشت و نکوهیده است. دلیل هستی یک پارسی گسترش نیکی و روشنایی است، غم و تاریکی آن چیزی است که اهریمن به آن نیازمند است.

چهره‌ای از ایرانیان باستان ساخته شده، چه در هالیوود و چه در میان ما ایرانیان نسل‌های اخیر، که هیچ همسانی‌ای با ایرانیان باستان ندارد.

مردم ایران باستان، بسیار خنده‌رو و شاد بودند. سالیانه 60 روز جشن و پایکوبی داشتند. اخمو و خشن نبودند. از خونریزی و نابودی لذت نمی‌بردند.

بیشتر نوشته‌های داریاواوش بزرگ با این جمله آغاز می‌شوند:


خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید، که این آسمان بیکران را آفرید، که این مردم را آفرید، که شادی برای مردم آفرید.

نوشته‌های داریاواوش در شوش دلیل جنگ‌های وی را به ما نشان می‌دهد:


بسیار کار‌های زشت انجام شده بود آن را قشنگ کردم. کشورها در شورش بودند، هر یک دیگری را می‌زد. به خواست اهورامزدا آن را کردم که هیچ یک دیگری را نزند. سراسر هر کسی در جای (خویش) است. قانون من، از آن می‌ترسند، تا تواناتر ناتوان را نزند و هلاک نسازد.

آیا چهره‌ای که اکنون از ایرانیان باستان ساخته شده با نویسنده این نوشته‌ها همسانی دارد؟