این نوشته را ژانین باککر در تارگاه Livius نوشته است، برگردان بخش هفتم آن به پارسی بی هیچ کمی و کاستی اینجا گذاشته شده است. ولی در پایان، پس از برگردان بخش دهم، به پرسش ها و ناگفته هایی درباره بخش هایی از این نوشته پرداخته خواهد شد.
سیاست
همانگونه که پیشتر دیدیم، آتن جنگ با ایرانیان را به یک پایان خوب رساند و فرصت هایی از سوی باشگاه دیلیان پیدا کرد. تا آن زمان که جنگ با ایران ادامه داشت، اعضاء همه دلایل برای یکپارچه ماندن را داشتند، ولی اکنون که آن دلیل فوری، از بین رفت، آتن باید دنبال دلیل ای برای نگاه داشتن امپراتوری نوزاد اش می بود.
یورش های خونین به اعضاء ای که می خواستند از باشگاه بیرون آیند شد. شهر های عضو کوچکتر که می توانستند تا اندازه ای کمک و پشتبانی بگیرند، به سوی آتن متمایل شدند، ولی دیگران، که از پرداخت باج و دخالت رو به افزایش آتنی ها در امور درونی شان متنفر بودند، نیروی دریایی آتن را ملاقات کردند و دور تا دورشان گرفته شد ( مانند ناخوس در 479 پ.ز.م و تاسوس در 465 پ.ز.م). این شهرها، که ناچار شدند در باشگاه بمانند، جایگاه دیگری نسبت به دیگر شهرها که به آتن پایبند مانده بودند، داشتند. آنها باید نیروی دریایی خود را نابود می کردند، باید باج را نقد پرداخت می کردند، بخش زیاد ای از استقلال خود را از دست دادند. اگر مردم سالار نبودند، ناچار می شدند قانون اساسی خود را دگرگون کنند.