پرسش
اگر روزی محدودیت های سینماگران ما را بر دارند، ما فیلم هایی خواهیم دید مانند هالیوود؟ گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک چه می شود پس؟ آنگاه آن سینما را چه باید نام نهاد؟ سینمای ایران یا سینمای ایرانی؟ نام نخست احتمالاً به کار خواهد رفت. کسی هم گناهکار نیست. با این همه محدودیت سینماگران مانند آب پشت سد خواهند شد که اگر جاری شوند ویرانی به بار خواهند آورد. این بخشی از طبیعت است، هر کجا که بی خردانه کاری کنی، باید هزینه اش را هم بپردازی، دیر و زود دارد البته. به هر حال ای کاش این سنمای ما با محدودیت های هوشمندانه تری رو به رو می بود، تا در آینده نه پای بازاری و بازرگان (با توجه به اینکه اکنون بیشتر فرار می کنند از سینما تا اینکه وارد آن شوند و فیلم های تجاری را راه پر سودی برای خود بدانند) به این هنر باز شود و به صنعت تبدیل نشود. هم پا جای پا هالیوود نگذارند و بتوانیم سینمایی داشته باشیم که نام "ایرانی" بر آن بتوان گذاشت. البته خوانندگان این نوشته اگر از مردم عادی هستند بدانند منظورم از "ایرانی" بودن گفتار و پندار و کردار نیک داشتن است افسوس که دست اندرکارانش این قانون طبیعت را نمی دانند. |
|||
شرکت تازی MBC به تازگی تلویزیون ای با نام MBC Persia راه اندازه نموده است، و در همین حال خبر می رسد که SpaceToon نیز در نظر دارد به زودی تلویزیون ای برای بچه ها به زبان پارسی راه اندازی کند. تنها پرسش این است، آیا در این تلویزیونها خیلج پارس و جزایر تنب در صورت اشاره، چه به صورت زیرنویس، چه به صورت دوبله، نام درست خود را خواهند داشت؟ یا خیر؟ با توجه به کودک بودن ببنندگان SpaceToon، آیا ما مورد یک یورش بی صدا و آهسته برای دگرگون کردن باور های نسلهای آینده نخواهیم بود؟ آیا صداوسیمای ایران نباید دست به بهبود برنامه های خود بزند؟ آیا پدر مادرهای ایرانی، یا حتی جوانان و میانسالانی که ببینندگان MBC Persia خواهند بود، به گونه ای بیخیالی و خنثی بودن درباره نام خلیج پارس و مالکیت جزایر سه گانه ایرانی، دچار نخواهند شد؟ تجربه به من گوشزد می کند که هوشیار باشیم. برنامه های این تلویزیونها، هر چه باشد، در راستای خواسته های نادرست تازیان خواهد بود، به ویژه اینکه تلویزیون خبری العربیه به تازگی در تارگاه خود یک بخش پارسی راه اندازی نموده است، و از نام خلیج پارس به صورت "عربی\فارسی" در آن به کار برده می شود. تاثیر این رسانههای تازه به میدان آمده را نه در همین یکی دو ماه، بلکه در چند سال آینده می توان حس کرد. هیچگاه به مهمان نخوانده را با لبخند خوش آمد نگویید. |
|||
این روزها جار و جنجال زیادی به گوش می رسد درباره خدشه وارد شدن به کتیبه ای هخامنشی که اثبات کنند نام خلیج فارس است. من همیشه گفته ام اگر روزی صداوسیما بر آن شود که از هخامنشیان پشتیبانی کند، با همین روشهایی که دارند، من نخستین کسی خواهم بود که از هخامنشیان متنفر خواهد شد. چرا؟ 1. کتیبه خارک اصلاً کتیبه نیست. چند واژه هستند که روی یک سنگ کنده شده اند. یک تاژ شاهی هم کنده شده است، هیچ نظمی هم ندارد. نویسنده آن هم کسی نمی داند چه کسی است. قدمت آن نیز اثبات نشده است، حتی ترجمه کتیبه هم با شک و گمان بسیار شده است "خشک بود آباد کردم شادی آوردم" . کتیبه های هخامنشی، اگر دیده باشید، همه خط به خط منظم و خوش ساخت هستند، نام نویسنده نیز پیش از هر چیز در آنها می آید. |
|||
اگر فرهنگ ایرانی در ایران وجود نداشته باشد. فرهنگ ایرانی کجای ایران دیده میشود اکنون؟ در دعواهای سریالهای تلویزیونی؟ در فحشهای فیلمهای هالیوودی؟ در ساختمانهای بساز بفروش؟ در نام خیابانها؟ در آهنگها؟ در در کجای ایران ما، ایرانی بودن به چشم می خورد؟ آیا این را از خود پرسیده اید؟ |
|||
بسیار ای مردم به دنبال گناهکار می گردند. تلاش می کنند عقب ماندن ایران در زمینه های دانش و فن آوری را به گردن این و آن بیاندازند. وانگهی مشکل کار خود ما هستیم، ما مردم عادی. پسر پروفسور حسابی در یک برنامه تلویزیونی یک خاطره گوهربار از پدر پزرگوارشان بازگو کردند: " یک روز یک پروفسور فرانسوی، از پدرم پرسید "بیخیال" یعنی چی؟ و دکتر حسابی برای ایشان معنی اش را گفتند و وی با هیجان گفت پروفسور، مشکل مردم شما همین یک کلمه است " بی گمان مشکل ما همین یک واژه کوچک است که مانند بختک بر سر ما افتاده است، یک "بیخیال" کوچک و ساده. |
|||
تهران (پارسی میانه : تیرگان) پایتخت ایران است. شهر ای بزرگ با مشکلات فراوان. این شهر تا چند سال پیش یک نماد داشت، به نام میدان آزادی. نام این میدان همیشه ایرانی بوده است. ولی چرا "برج" "میلاد" که نام نماد تازه پایتخت است، ایرانی نیست؟ بگذریم که خود ما هم برای نامیدن ساختمان های این چنین به جای واژه پارسی "کوشک" (ش ساکن است، مانند مشگ) واژه تازی "برج" را به کار می بریم؛ ولی جدا از این، چرا نماد پایتخت ایران نام ایرانی ندارد؟ |
|||
درباره فرهنگ و تاریخ ایران زمین، بسیار نوشته اند ولی یک چیز آزار دهنده این است که چه اندازه از آنها را خود ما نوشته ایم. منظورم همین ایرانشناسان و باستان شناسان ما است؛ این ها بسیار کم می نویسند. ولی به راستی یک چیز خیلی بدتر هم هست، اینکه بیگانگان بنویسند و ما بخوانیم، و بی هیچ اندیشه ای آنها را بپذیریم، این خیلی زننده و زشت و بد است. |
|||
از سال های گذشته تا کنون سخنان بی پایه بسیاری برای خدشه دار کردن چهره مردمان هخامنشی بر سر زبان ها رفته است. هزاران افسوس که اندیشیدن به اندازه بسیار زیادی در بین مردم کنونی ایران از دست رفته است. این مردم، مردمی چشم و گوش بسته شده اند که هر چه می شنوند را بی اندک اندیشه ای می پذیرند. پس نویسنده خود را مسئول در راهنمایی این کاروان به ناکجا آباد می داند. |
|||
سازمان میراث فرهنگی، گردشگری، و صنایع دستی با اعلام طرح نابخردانه تلاش دارد مکان هایی که ارزش میراثی دارند را به نام بی ارزش بودن به بخش خصوصی واگذار کند. در نخستین تلاش، قلعه شوش که در حدود 100 سال پیش با آجر های گوناگون از جمله آجر های ایلامی و پارسی بازمانده از کاخ آپادانا و شاوور و چند مکان ایلامی ، ساخته شده است تا دژ ای باشد برای نگاهداری آثار باستانی که رومن گیرشمن و همکارانش در شوش می یافتند، با تصمیم این سازمان می رود که به دست بخش خصوصی به چایخانه ! تبدیل شود! تا سبب رونق گردشگری شود! |
|||